بروزترین پایگاه آنالیز فوتبال ایران و جهان و آموزش مربی گری

نیم فضا ها The half-space : قسمت چهارم

جابجایی موقعیت

برتری عددی و ویژگی‌های نیم‌فضا

نیم‌فضاها این مزیت را دارند که به مناطق دیگر نزدیک‌ترند و به مهاجم گزینه‌های بیشتری را می‌دهند.به همین دلیل یک بازیکن می‌تواند با هم‌تیمی خود در کانال کناری و مرکز زمین ترکیب شود.هر چند که این موضوع در مورد میانه‌ی زمین نیز صدق می‌کند،اما همان همکاری را ارائه نمی‌دهد.اگر همه‌ی بازیکنان به وسط زمین بیایند،شیفت کردن بازی به سمت کناره‌ها کار دشواری است.به این معنی که وقتی توپ را دارید نمی‌توانید کناره‌ها را رها کنید‌.در غیر این صورت مرکز زمین شلوغ می‌شود.معمولاً وینگرها در عرض و لب خط می‌ایستند و به عنوان گزینه‌ی پاس محسوب نمی‌شوند.این یعنی(با توجه به بازیکنان مطلوب در کانال‌های کناری) ۲ الی ۴ گزینه‌ی پاس کمتر وجود دارد.اما در نیم‌فضا شرایط اینگونه نیست.

نیم‌فضا به کانال کناری نزدیک است.پس نزدیک‌ترین بازیکن کناری نیز در دسترس است و از شما دور نیست.بازیکنانی که در مرکز و نیم‌فضای دورتر هستند نیز می‌توانند بدون ترک منطقه‌ی خود نزدیک و به گزینه‌ی پاس تبدیل شوند.وینگر سمت دیگر نیز می‌تواند نزدیک و وارد نیم‌فضا شود.کاری که کلوپ معمولاً با فول‌بک سمت دورتر از توپ انجام می‌دهد.حالا فعل و انفعالات جالبی بین عتصر زمان و کمبودِ فضا برای حریف پیش می‌آید.

در مبحث زمان،طولِ شیفت شدن توپ است که جمع شدن را ساپورت می‌کند.حتی اگر وینگر بیشتر به داخل بیاید(که در این صورت بازیکنی که در نیم‌فضا بود را پوشش می‌دهد) هنوز هم در کانال کناری به عنوان گزینه‌ی پاس محسوب می‌شود.به محض اینکه بازیکنی که توپ را دارد توپ را شیفت مستقیم کند،این وینگر در کانال کناری دارای حرکت و مومنتوم مناسب است.وقتی توپ به او برسد،احتمالاً نزدیک به خط طولی خواهد بود.با شیفت غیر مستقیم توسط پاس‌های کوتاه،این کار آسان خواهد بود.همانطور که گفتیم،اگر توپ از دست برود،وینگری که به سمت داخل آمده بود،داخل‌تر آمده تا بتواند موقعیت خود را بر اساس موقعیت توپ پیدا کند،بنابراین تیم در مقابل ضدحملات مقاوم‌تر می‌شود.بایرن مونیخ در فصل اول گواردیولا از فول‌بک‌های کاذب خود برای استفاده از این مزایای استفاده می‌کرد.آن‌ها اجازه می‌دادند که بازیکنان کاری در یک سوم ابتدایی زمین بیشتر به داخل بیایند تا این فضا‌ها را باز کنند و در نیم‌فضاها برتری عددی بوجود بیاورند که کناره‌ها را خالی می‌شد اما در مرکز زمین می‌توانستند به خوبی ضدحمله بزنند.

دومین مورد،کمبودِ فضای حریف نیز ساده است:اگر توپ در میانه‌ی زمین باشد،حریف ساختار اصلی خود را حفظ و میانه‌ی زمین و نیم‌فضاها را تصاحب می‌کند.وینگرها در ۲-۴-۴ در اطراف کانال‌های کناری هستند که به دلیل عنصرِ زمان،شیفت کردنرا غیرممکن می‌کنند.اما اگر توپ به کناره یا نیم‌فضا برود حریف باید جمع شود.در غیر این صورت تراکم خود را از دست می‌دهد.وینگرها نیز نمی‌توانند عرض را کامل پوشش دهند به همین دلیل باید نزدیک به ترکیب حریف جایگیری کنند.این کار باعث می‌شود که جمع شده و مناطق را پوشش دهند و این اجازه را به آن‌ها می‌دهد که در منطقه‌ی اطراف توپ در نیم‌فضا تراکم بهتری داشته باشند.

برتری عددی و رها کردن منطقه‌های کم اهمیت استراژیک برای حفاظت از حمله‌ی تیم،فول‌بک‌های معکوس بایرن مونیخ را معرفی می‌کند.در نیم‌فضا با جمع شدن چند بازیکن کناری به سمت داخل و جابجایی‌های بازیکنان هیچ مشکلی را ایجاد نمی‌کند(اگر در سه منطقه‌ی میانه‌ی زمین و دو نیم‌فضا تعداد بازیکنان زیاد باشند).این رها کردن کناره‌ها برای بهره بردن از نیم‌فضاها جنبه‌های مثبت دیگری بوجود می‌آورند که در مرکز زمین و کناره‌ها وجود ندارد.نگاهی به بازی لیورپول-سیتی در لیگ قهرمانان اروپا در آنفیلد داشته باشیم.رابرتسون در حملات گاهی به داخل می‌آمد و هم‌راستای میلنر و مانه در نیم‌فضای چپ قرار می‌گرفت.این کار کانترپرس را برای لیورپول راحت می‌ساخت تا جایی که در صحنه‌ی گل چمبرلین نیز می‌توان تاثیر این برتری عددی را در نیم‌فضا دید.

#فیلم گل چپمبرلین به سیتی

از آنجایی که نیم‌فضاها ذاتِ جمع بازی کردن را طلب می‌کنند،امکان حرکات قطری ترکیبی سریع وهدف‌دار،هارمونی و تاثیرات میدان دید و تنوع در بازی وجود دارد.این موضوع نه تنها در ساختار دفاعی و هجومی تاثیر دارد بلکه برای انتقال نیز مناسب است.

نقش نیم‌فضاها در انتقال

هر بازیکنی که در اسپانیا و آمریکای جنوبی فوتبال را بیاموزد،به این موضوع باور دارد که دفاع کردن و حمله کردن یکسان‌اند.بنابراین مزایایی که نیم‌فضاها در هنگام حمله دارند،در فاز دفاعی نیز صدق می‌کنند.

اساساً بخش‌بندی بازی به حمله و دفاع در شرایط خاص و برای فهمیدن جنبه‌های بازی به کار می‌رود.چیزی که در حمله و دفاع وجود دارد،ترکیبی از جنبه‌های مختلف هر فاز است.پس یک مالکیتِ پایدار،هوشمندانه و ایمن،دفاع خوب را تضمین می‌کند و یک پرس و کانترپرس خوب،حمله حمله‌ی خوب را.نیم‌فضاها نقش مهمی را در این موضوع ایفا می‌کنند.

اگر تیمی مدام توپ را بین نیم‌فضاها بچرخاند و برای مدتی در آنجا نگه دارد،نه تنها برتری در حمله دارد،بلکه در صورت از دست رفتن توپ نیز می‌تواند برای بازپس‌گیری بهتر عمل کند.برای مثال،فرض کنیم وینگر به سمت داخل آمده و نیم‌فضا را پر کرده است.بازیکنی در نیم‌فضا است می‌تواند به مرکز زمین برود و حریف تا تحت فشار بگذارد و یا او را به سمت کناره‌ها ببرد.حریف مجبور است در بلوک‌های پرس بازی کند یا توپ را منطقه‌ی اولیه‌ی خودش برگرداند و در این صورت تراکم در بازی باقی می‌ماند.به همین صورت انجام کانترپرس نیز با نیم‌فضاها آسان است.همانطور که گفته شد بازیکن به سمت مرکز می‌آید و بلوک‌های پرس را تشکیل می‌دهد.

در این زمان انتقال از دفاع به حمله ساده است.تیمی که در هنگام دفاع نیم‌فضا را پوشش می‌دهد،می‌تواند مرکز زمین را ایزوله کند که در این صورت می‌تواند حریف را به کناره‌ها ببرد.در این صورت می‌توان از نیم‌فضایی استفاده کرد که وینگر حریف که او پاس داده شده،آن نیم‌فضا را رها کرده است و همین منطقه‌ی رها شده برای ضدحمله استفاده شود.یک بازیکن می‌تواند در نیم‌فضا به کناره‌ها یا مرکز زمین پاس دهد یا منطقه‌ی بازی را به سمت نیم‌فضای دیگر عوض کند.

تله‌ی پرس اتلتیکو برای چلسی که بعد از بدست آوردن توپ می‌توانند به خوبی ضدحمله بزنند.

علاوه بر این بسیاری از تیم‌ها در هنگام مالکیت می‌خواهند به بازی عرض دهند.در صورتی که با وجود نیم‌فضاها نیازی به کانال‌های کناری برای این منظور نیست.حریف تعداد بازیکنان کمتر و فضای بیشتری را دارد و بازیکن می‌تواند او را از نیم‌فضا دور کند،در حالی که برای این کار حتماً نباید در کانال کناری باشد.همه‌ی این کارها بدون از دست رفتن گزینه‌های پاس و دینامیک انجام می‌شود.پس با عرض دادن به دفاع حریف،یک ضدحمله‌ی باریک یا narrow همانند تیم راجر اشمیت،امیدوارکننده است.تیم او در تصاحب مرکز و نیم‌فضاها برای فهم بهتر نکات ضدحمله استفاده می‌کند.

حتی اگر نیم‌فضاها به طور عنودی استفاده نشوند،همانند گلادباخ فاور در انتقال جنبه‌های مثبتی را دارند.گلادباخِ فاور با توجه به جهت توپ،موقعیت‌های خود را پوشش می‌داد(که هر دو جنبه‌ی موقعیت و توپ در فصل دومِ فاور به بیشترین حد خود رسیده بود) و همیشه تسلط خوبی در نیم‌فضاها داشت و هنگام انتقال به حمله ساختاری باریک را تشکیل می‌داد.آن‌ها می‌توانستند با لمس توپ‌های سریع بازیکنانی چون رویس و هم‌تیمی‌هایش رو به جلو حرکت کنند یا از حریف دور شوند و کانترپرس را با پاس رو به عقب و سپس پاس عمقی را با مالکیت توپ پایدار انجام دهند.نوشتادر،رویس و ترشتگن بازیکنانی بودند که ذات آن‌ها برای این سیستم بود.نیم‌فضاها نه تنها در انتقال‌های افقی مناسب بودند بلکه در حرکت‌های عمودی نیز تاثیر مثبت خود را داشتند.

در نگاهی دیگر،نیم‌فضاها مناطق ارتباطی مناسب با توجه به تنوع در مناطق در زمین هستند.یک نفر می‌تواند مرکز زمین را به عنوان منطقه‌ی سازمان‌دهی ببیند در حالی که کناره‌ها را برای نفوذ استفاده کند.از نظر تئوری،بخش‌بندی مناطق مختلف زمین با توجه به ویژگی هر منطقه،یک مدل بازی متفاوت را بوجود می‌آورد(نحوه‌ی چرخش توپ در خط دفاعی) که در آینده نقش مهمی را ایفا می‌کند.

اما در ابتدا،بیاید نگاه کنیم چرا نیم‌فضاها این ویژگی‌های تاکتیکی را بیشتر دارد و از لحاظ استراتژیک انعطاف‌پذیرتر است.


رفتن به : قسمت اول  —– قسمت دوم —– قسمت سوم —– قسمت چهارم


فوتبال آنالیز

 

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

19 − شانزده =