بروزترین پایگاه آنالیز فوتبال ایران و جهان و آموزش مربی گری

چطور می‌شود که موفقیت شبیه به شکست باشد؟ داستان زندگی خوانما لیلو-قسمت سوم

لیلو درباره‌ی این قوانین و رابطه‌ی آن‌ها برای بالا بردن احتمال بردن سخن می‌گوید،اما چیزی که خوانما لیلو را تعریف می‌کند،زمانی است که فرد مقابل او که کاملاً گیج شده از او می‌پرسد آیا برای بالا بردن احتمالات می‌توان تصمیم به اتخاذ ترکیب یا استایل بازی خاصی گرفت؟
قبل از اینکه سوالش تمام شود،خوانما لیلو او را متوقف می‌کند و می‌گوید “تو گوش نمی‌دهی،این درباره‌ی دوست داشتن یا نداشتن نیست(دو بعدی نگاه نکن).این صحبت‌های قوانین است نه من.”
برای لیلو فوتبال یک علم است.همانطور که قوانین فیزیک دنیا را تعیین می‌کند،قوانین بازی نیز فوتبال را.

مهم نیست که به سراغ کدام یک از سخنان لیلو بروید.او به شما دیدی از فوتبال می‌دهد که قبلاً نداشته‌اید.هر وقت سخنان او را خواندید یا به حرف‌های او گوش دادید فراموش کنید که فوتبال چیست،حتی برای لحظه‌ای.وقتی به حرف‌های لیلو گوش جان بسپرید،خواهید فهمید که نتایج تا چه حد بی‌معنی هستند.به همین دلیل او نابغه است.

لیلو هرگز موقعیت‌های سخت و جالب را به خاطر ترسش از دست نداده است.در خلا زمانی بین حضورش در مکزیک و اسپانیا می‌گفت “منتظر تیم مناسب هستم تا با من مذاکره کند.من همیشه دنبال چیزی هستم که نفس من را ارضا کند.من می‌دانم وقتی با من تماس می‌گیرند،دلیل آن عروسی یا مراسم غسل تعمید نیست،بلکه برای مراسم ختم است.”

منظور او این است که معمولاً تیم‌هایی او را به خدمت می‌گیرند که در حال سقوط‌اند.پس زمانی که میلیوناریوس،یکی از بهترین تیم‌ها در کلمبیا به سراغ لیلو آمد،جای تعجب داشت.در ژانویه‌ی ۲۰۱۴ لیلو با تمام تلاشی که قبلاً کرده بود،باز هم قدم دیگری در فلسفه‌ی خود رو به جلو برداشت.او نتایج خوبی را در این تیم بدست آورد،اما نتایجی که برای مدیران و طرفداران کافی نبود.

خوانما لیلو

در همان زمان،خورخه سمپاولی که هدایت شیلی را به عهده داشت،همانند پپ توجهش به لیلو جلب شد.پس به او پیشنهاد همکاری داد تا در اکتبر ۲۰۱۵ خوانما لیلو به عنوان دستیار اول سمپاولی قرارداد ببندد.

“سمپاولیلو” لقب مربیان تیمی بود که با فوتبال چشم‌نواز و پوزیسنی(مالکانه) خود توانستند،دو کوپا امریکا را بدست آورند و همه‌ی جهان از فوتبال شیلی متحیر شده بودند.سپس افتخارات این دو زمانی بیشتر به چشم آمد که با سویا،رئالی را که ۴۰ بازی نباخته بود را در ژانویه‌ی ۲۰۱۷ شکست دادند.

همانطور که همه می‌گویند،آثار بازیِ لیلو در سویا نمایان است.هر چند که لیلو دستیار اول بود اما به کار‌گیری تاکتیک‌های ناب در سویا به اسم او رد می‌شد.

بعد از ۳۱ سال تمرین،نقطه‌ی روشن کارنامه‌ی لیلو دیده می‌شد.در شب ۲۲ فوریه ۲۰۱۷،بالاخره خوانما لیلو به جایگاه خود به عنوان یک مربی نابغه رسید.به دلیل محرومیت سمپاولی در بازی قبل،لیلو وظیفه‌ی هدایت سویا را در چمپینز به دست گرفت.در آن روز،همانند همیشه،تیمِ لیلو درخشان بود.

سویا ۲-۱ لستر را مغلوب کرد و با توجه به بازی می‌توانستند نتیجه را بهتر هم بکنند.در سانچز پیزخوان با نور‌های طلایی،نماهنگ زیبای چمپینز،درست قبل از اینکه داور در سوت خود بدمد،برد،باخت یا مساوی،این لحظه متعلق به لیلو بود.

خوانما لیلو

همانطور که لیلو به لحظه‌ی خود رسید،گودیر نیز رستگاری خود دست یافت.در سال ۱۸۹۸،درست ۴۰ سال بعد از مرگ گودیر،مردی به نام فرنک سیبرلینگ،شرکتِ چرخ و لاستیک گودیر را راه‌اندازی کرد.سیبرلینگ هرگز گودیر را ملاقات نکرده بود،اما می‌خواست دین خود را به مردی ادا کند که برای همیشه زندگی انسان‌ها را تغییر داد.امروز،گودیر یک برند لوازم خانگی است و میراث او برای همیشه باقی می‌ماند.

نمی‌توان گفت که میراث لیلو چه چیزی است.البته که او جام‌های زیادی نبرد،بیشتر از هر مربی‌ای اخراج شد،تیم‌هایش سقوط کردند و فقط یک سوم از مسابقه‌های خود را برد،اما آیا اینگونه مردم را به یاد می‌آوریم؟کارهای خود را انجام بدهیم برای هیچی؟آیا نباید موفقیت ما با چیزی بهتر از اعداد اندازه‌گیری شوند؟

اگر گذشتگان به ما چیزی آموختند این است که میراث از کسانی به جا می‌ماند که جرئت متفاوت بودن را داشته‌اند.انقلابیونی که ایده‌های استوار خود را که هرگز رویای آن را هم نمی‌دیدند،به کار بردند.کسانی که از باختن نمی‌ترسیدند.کسانی که تفکرات رادیکالی خود را با وجود انتقاداتی که به سمت آن‌ها شلیک می‌شد،تغییر ندادند.کسانی که می‌دانند چیزی به نام درست و غلط وجود ندارد و اشتباهات انجام می‌شوند تا از این اشتباهات بتوانیم یاد بگیریم.

با همه‌ی این‌ها شما را با حکایتی روبرو می‌کنم که لیلو را به بهترین نحو ممکن توصیف می‌کند.تعریفی که باعث نوشتن این مقاله شد.

یکی از نزدیکان لیلو که در فدارسیون اسپانیا مشغول به کار است از لیلو می‌پرسد که آیا کتابی دارد تا بتواند با ایده‌های او بیشتر آشنا شود.لیلو به او پاسخ می‌دهد که از کتاب نوشتن خوشش نمی‌آید.چرا قبل از اینکه کتاب را تمام کند تفکراتش با زمانی که نوشتن کتاب را شروع کرده بود،تغییر می‌کند.

خوانما لیلو کتابی ندارد.اما سخنان،مصاحبه‌ها،ایده‌ها و کارهای او برای پر کردن یک کتابخانه کافی است.او همان کتابِ در حال تغییری است که هرگز آن را نمی‌نویسد.

فوتبال آنالیز

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

12 − 2 =