بروزترین پایگاه آنالیز فوتبال ایران و جهان و آموزش مربی گری

کانترپرس – قسمت هفتم

حمله
عرض بین دو منطقه‌ی half-space(دو نوار زرد) برای اکثر انتقال‌ها کافی است.دفاع باز نمی‌تواند همه‌ی فضا را پوشش دهد و در مقابل کارهای ترکیبی و جابجایی‌های بین half-space ها آسیب‌پذیر است.

عرض:

خیلی از مردم راجع به این صحبت می‌کنند که کیفیت حمله مهم‌ترین جنبه‌ی فاز هجومی است.پس آیا می‌توان در ضدحمله‌ها از یک طرف زمین به طرف دیگر رفت؟نه،این کار به ندرت انجام می‌شود.در فوتبال مدرن بردن توپ از یک سمت به سمت دیگر آن هم با سرعت کار دشواری است.چیزی که مهم است عرض دادن به خط دفاعی حریف است.بازیکنانی که ضدحمله می‌زنند باید دفاع حریف را تا حد امکان از هم باز کنند.هر چیزی فراتر از این می‌تواند با توجه به استراتژی تیم تاثیر عکس داشته باشد.آیا می‌خواهید وینگر شما روی خط کناری زمین باشد در حالی که بیشترین مسیری که مدافع حریف جابجا می‌شود از وسط زمین تا گوشه‌ی محوطه‌ی جریمه است؟

طریقه‌ی عملکرد ضدحمله‌ها همین است.باز شدن از یک half-sapce تا half-space دیگری،آن هم به صورت بیشینه.خیلی از انتقال‌های هجومی فوتبال به بسکتبال شباهت دارند.در بسکتبال مقوله‌ای به نام “پر کردن خطوط در انتقال” وجود دارد که در آن همانند فوتبال بازیکنان مناطق half-space و وسط زمین را در اختیار می‌گیرند.پس چرا یک انتقال در حالت باریک‌تر نتایج بهتری دارد تا کشیده شدن از یک خط‌کناری تا خط‌کناری دیگر؟

دلیل آن این است که در هر half-space یک بازیکن کافی است تا دفاع(که از لحاظ عددی کم هستند) را از هم باز کند.در حالی که با همین کار آن بازیکن‌ها می‌توانند ارتباط بهتری با سایر مهاجمین داشته باشند.همچنین فاصله‌ی یک گوشه‌ی محوطه تا گوشه‌ی دیگر آن از فاصله‌ی دو خط کناری زمین،کمتر است.این موضوع یعنی پاس‌ها سریع‌تر،دقیق‌تر و قابل کنترل هستند.اگر انتقال به حمله در کناره‌ی زمین رخ دهد،اکثر اوقات شاهد این هستیم که وینگر به سمت داخل آمده و به سمت فشردگی می‌رود.

این جنبه‌ها با یکدیگر یک جو مورد علاقه‌ای را برای کاری‌های ترکیبی سریع در انتقال‌ها بوجود می‌آورند که این کار برای مدافع سخت است چرا که اگر اشتباه کنند نمی‌توانند در آن فضای بزرگ پشت خود اشتباهشان را جبران کنند.اگر مدافع فشار بیاورد ولی موفق نشود(که در صورت کمبود تعدادبازیکن این اتفاق رخ می‌دهد)،او باید یک فضای خیلی زیادی را طی کند تا از نفوذ حریف در فضا‌ها جلوگیری کند.

با توجه به برتری‌های مختلفی که ضدحمله ارائه می‌دهد،این مهم است که در مبحث انتقال هجومی تفاوت‌هایی برای استراتژی‌ها قائل شویم.همانند کانترپرس در ضدحمله،موقعیت‌های نقطه‌ی شروع بستگی به موقعیت بازیکنان در هنگام دفاع کردن دارد.اگر یک تیم دفاع فشرده انجام می‌دهد بهتر می‌تواند از کانترپرس‌ها با استفاده از کارهای ترکیبی در یک منطقه با بازیکنان حاضر در آن منطقه فرار کند.

حمله
این مناطق می‌توانند تفاوت‌های استراتژی بوجود آورند.اما پایه و اساس ضدحمله‌ها استفاده از half-space ها و مرکز زمین قبل از نفوذ و هنگام تمام کردن کار است.کناره‌های زمین نیز می‌توانند گاهی استفاده شوند.هر چند که معمولاً از این مناطق استفاده نمی‌شود.

وقتی به ضدحمله‌ها نگاه می‌کنیم،مناطق نشان داده شده خلاصه‌ای از استراتژی‌های مختلف را به ما نشان می‌دهند.تیم‌ها معمولاً از وسط زمین نفود می‌کنند و استفاده half-space ها نشان می‌دهد که تیم حریف در هنگام انتقال در وسط زمین متمرکز می‌شود.برتری عددی در هنگام انتقال به حمله نیز به اندازه‌ی استفاده از این مناطق ارزش دارد.برای مثال پس از بدست آوردن توپ در تله‌ی پرسینگ(که در قسمت‌های قبل راجع به آن صحبت شد) تمام بازیکنانی که دفاع می‌کردند در یک آن تبدیل به مهاجم می‌شوند.پس برتری عددی در میانه‌ی زمین به تیم فرصت ترکیب شدن و استفاده از کناره‌ی زمین را می‌دهد.

با توجه به ترکیب اولیه و استراتژی‌های یک تیم،نوع ضدحمله نیز متفاوت است.
برای مثال زمانی که تیم رئال مادرید،رونالدو و بیل را در کناره‌ها دارد،کانال‌های کناری را پرس کرده و ساختار فشرده‌ی خود را حفظ می‌کند.سپس بعد از بدست آوردن توپ از طریق برتری در همین کانال‌ها و با توجه به استعداد وینگر‌های خود دفاع تیم حریف را در هم می‌شکند.پس این نوع ضدحمله در رئال به دلیل استراتژی و قابلیت بازیکن‌های این تیم است.
این که تیم کجا توپ را بگیرد و هنگام ضدحمله از کدام منطقه استفاده کند،ساختار اصلی و طبیعت تیم را نشان می‌دهد و این جنبه‌ها بیشتر به فلسفله‌ی مربیگری و نوع بازیکن‌های در دسترس بستگی دارد.

پس استراتژی ضدحمله به تاکتیک‌ها بستگی دارد.این که چند بازیکن حمله کنند،چه پاس‌هایی داده شود‌،حرکت‌ها چگونه باشد و همه‌ی این‌ها به تاکتیک بستگی دارد.برای فرار کردن از فشار حریف و جلوگیری از ضدحمله،پپ گواردیولا به یکی از اصول خود اشاره می‌کند.زمانی که نمی‌توان از فشار با حرکات ترکیبی یا یک پاس کوتاه فرار کرد،باید به دنبال یک پاس بلند(ترجیحاً به مهاجم نوک یا وینگر) باشید.

در کنار پاس‌های طولی و قطری برای مهاجمین،استراتژی‌های مختلفی در زمینه‌ی پاس‌های بلند رو به جلو وجود دارد.اولین پاس بلند و کم ارتفاع برای مهاجمینی همچون target man فرستاده می‌شود.یعنی بازیکنی که می‌تواند توپ را تحت فشار نگه دارد و سپس بتواند برای سایر بازیکن‌ها موقعیت بسازد.یک target man می‌تواند مهاجم نوک یا وینگر باشد.موقعیتی که سریع‌ترین حرکت ممکن را در فضای باز بتوان در آن موقعیت انجام داد،همان موقعیتی است که در هنگام ضدحمله باید با آن شروع کرد.

حمله
شاید این موقعیت دقیق نباشد اما هدف تیم سالزبورگ در این صحنه این است که کمپل را در موقعیت خوبی قرار دهد که ۳ الی ۴ بازیکن مقابل او فرار کنند.یک مثال عالی از هدفِ انتقال هجومی وقتی که پاس مستقیم نمی‌توان داد.

تعداد بازیکنانی که حمله را ساپورت می‌کنند به استراتژی تیم بستگی دارد.اگر تعداد بازیکنان در فاز هجومی کم باشد،اتمسفر حمله به سمت دریبلینگ می‌رود.اگر تعداد بازیکنان زیاد باشد پس کارهای ترکیبی لازم است تا به دفاع نفوذ کنید.اگر نمی‌توانید با یک پاس سریع به دفاع نفوذ کنید راه دیگری وجود دارد و آن این است که یک بازیکن هجومی را در موقعیتی خلاقانه قرار دهید.یعنی جایی که او زمان و فضای کافی برای پاس دادن تا دریبل و شوت‌زنی به سمت دروازه را داشته باشد.

مورینیو و بسیاری از مربی‌های دیگر درباره‌ی این اصل صحبت کرده‌اند که هنگام حمله کردن همیشه پنج بازیکن برای دفاع کردن داشته باشید.پس طبیعتاً تیم‌های مورینیو همیشه با ۴ الی ۵ بازیکن حمله کرده و باقی بازیکنان در دفاع باقی می‌مانند تا فضا را متراکم کنند.این عددها صرفاً جهت مثال آورده می‌شوند و نباید یادمان برود که نوع ضدحمله هر تیم با تیم‌های دیگر متفاوت است.

حمله
یک مثال از مسی که دریبل قطری می‌زند و سایر بازیکنان پشت مدافعین فرار و گزینه‌هایی برای کارهای ترکیبی ایجاد می‌کنند‌.این حرکت منجر به گل مسی می‌شود که توپ را به مرکزی‌ترین بازیکن داده و سپس پاس lay off گل می‌زند.او همچنین می‌توانست توپ را به وینگر در سمت دیگر بدهد چرا که یارگیری نشده است.

گرایش یک ضدحمله می‌تواند تغییر کند.در مورد مسی او می‌تواند به سوارز پاس دهد و سپس سوارز با یک پاس lay off او را در موقعیت قرار دهد.در حالی که سایر بازیکنان برای مسی فرار می‌کنند.یا می‌تواند پس از دریافت توپ مستقیماً به سمت دروازه برود در حالیکه توپ را با پای چپ خود کنترل می‌کند.(یعنی بدن خود را بین مدافع و توپ بگذارد)
پس او می‌تواند حرکت قطری انجام دهد و پاس قطری دهد یا به سمت داخل برود و حرکات ترکیبی انجام دهد.فرار سایر مهاجمین به دو دلیل است.یکی ایجاد فضا برای مسی و دیگری خنثی کردن خط دفاعی.

حمله
این تصویر اهمیت پاسِ lay_off را در یک پاس بلند عمودی نشان می‌دهد.فشار در اطراف مقصد توپ(روبن)جمع شده و فضا برای حرکت مولر پس از پاس lay-off و حرکت رو به جلو وجود دارد.

مثال قبلی عناصر مهمی از یک ضدحمله را تشکیل می‌داد.مثل پاس lay-off پس از پاس عمودی،حرکت برای خنثی کردن مدافعین و حرکات قطری.
یک پاس lay-off بعد از پاس عمودی بازیکنان زیادی را در محل فرود توپ جمع می‌کند،آن هم قبل از دادن توپ به بازیکن هم‌تیمی که در موقعیت بهتری است و دید بهتری دارد و می‌تواند از فضای بوجود آمده توسط پاس عمودی استفاده کند.پاس lay-off می‌تواند از لحاظ تکنیکی متفاوت باشد.اینکه با داخل پا یا بیرون پا(که از دید حریف مخفی و سریع‌تر است) پاس دهید.یک پاس پشت پا نیز توجه حریف را به خلاف جهت پاس جلب می‌کند(جهت دید چشمان بازیکنان حریف نیز نقش مهمی را ایفا می‌کند).
یا یک پاس چیپ که از مدافعین عبور کند.
دو نوع پاس دیگر نیز جالب است.یک و دو کردن و پاس برگشتی.یک و دو کردن نوعی حرکت بر اساس برتری عددی است تا بازیکن صاحب توپ بتواند از حریف عبور کند.در تقابل یک به یک بازیکن دیگری می‌تواند اضافه شود و بازیکن صاحب توپ به سمت حریف رفته و پس از کم کردن فاصله توپ را به هم‌تیمی خود دهد و از حریف بگذرد،سپس پاس برگشتی را دریافت کند.این یک مثال اساسی برای استفاده از برتری عددی برای نفوذ به یک منطقه است.این موضوع می‌تواند نفرات بیشتری را برای یک و دو کردن و کارهای ترکیبی درگیر کند.

حمله
تاثیر یک پاس برگشتی.مدافع حریف جلو آمده و فضای زیادی برای نفوذ باقی می‌گذارد.

پاس برگشتی در ضدحملات همانند حملات مهم است.این پاس یک و دو کردن بدون نفوذ است.مسی،اینیستا،ژاوی و بوستکس از این پاس استفاده می‌کردند.ایده‌ی این حرکت واضح است.مدافع حریف جلو بیاید تا سایر بازیکنان از فضای پشت او استفاده کنند.در مثال بالا وینگر به مهاجم نوک پاس می‌دهد تا مدافع به وسط بیاید و وینگر از فضای پشت او استفاده کند.این پاس حرکات مختلف بدون توپ را می‌تواند در پی داشته باشد.

با توجه به این نوع پاس‌های مختلف،اصول این پاس‌های ارتباطی در بازی استفاده می‌شود.بیلسا می‌گوید که ۳۶ نوع پاس برای ارتباط‌های مختلف وجود دارد.برای مثال یک پاس نامناسب توسط بازیکن می‌تواند حریف را متوجه حرکت گول‌زننده‌ی بازیکنی که پاس می‌دهد بکند یا شرایط برای بازیکنی که توپ را دریافت می‌کند سخت شود چرا کنترل آن سخت است و پاس باید سرعت بیشتری برای نفوذ به منطقه داشت باشد.این‌ها فقط مثال‌هایی از روش‌های ارتباط بین بازیکن‌ها است و این مبحث می‌تواند در یک مقاله‌ی جدا بحث شود.

با نگاه به قدرت دید در زمین هنگام انتقال به حمله و کارهای ترکیبی،جنبه‌های مختلفی از استراتژی‌ها نمایان می‌شود.بعد از دریافت پاس lay-off بازیکن،اگر دیدِ جلوی خود را داشته باشد می‌تواند شرایط را بسنجد و به جلو حرکت کند و تصمیم بگیرد.این کار راحت‌تری است تا توپ به بازیکنی داده شود که نتواند بچرخد.در این صورت این بازیکن فقط دید رو به عقب دارد و فقط می‌تواند گزینه‌های رو به عقب را ببینید.

فوتبال آنالیز

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

5 × سه =